وای بر من تو همانی که امیدم بودی؟تو همان چشم سیه دلبر افسونگر من؟هر چه کوشم مگر این حادثه باور نکنممی دود یاد خطاهای تو در باور منو پایان این ماجرا :)___ترم ۵ هم شروع شده و یکهفته ای میشه خوابگاهمسشنبه با بچه ها رفتیم بام لاهیجان و ناهار و دوچرخه سواریالآنم تو نماز خونه خوابگاهممیام پشت یکی از میزا میشینم و با تمرکز به کارهام میرسمکاری که مدتها بود دوست داشتم شروعش کنم و میشه گفت یکی از آرزوهام بود و انجام دادمبه شرط ثابت قدم بودن میام و مینویسم دربارشقراره فردا بعد کلاسمون بریم آموزش پرورش برای داستان کارورزی مونشونه سمت راستم حدود ده روزی میشه درد میکنه و الان دردش شدید تر شده شاید فردا برم دکتر___اون آدم هم برای من مرده ولی دلم برای کسی که بود تنگ میشه :)۱۳ مهر رو همیشه یادم میمونهگریه های دیشبم تو راهرو حموم خوابگاهشکستن بغضم جلو دوستاممرور خاطرات____مهم نی غرورمو پرپر کنیکاش بشه فقط منو درکم کنیدور قلبمو قفس کشیدمسخته بعد تو برام نفس کشیدنرفتی و طعم مرگو چشیدمتکستات بعد تو عذابم میدن
برچسب:
نویسنده: حسین ابراهیمی
تاريخ: سه
شنبه
25 مهر
1402 ساعت: 16:08